غلامحسين ساعدي كورش اسدي تهران : نشر قصه، 1381، 94 صفحه
اسدي بررسي خود درباره يكي از درخشانترين نويسندگان ايران را با تخيلي داستانپردازانه نوشته است. بر نمايشنامه نويسي و رمان نويسي ساعدي تاكيدي ندارد. زيرا «نمايشنامه هاي او برشي است از بيرونِ زندگي آدم هاي آسيب ديده و گرفتار و داستان هايش شرح دروني تر و شخصي تر و پيچيده تر همين آدم هاست.» و «رمان براي ذهن تند و تيز ساعدي قالبي سخت ناساز و گل و گشاد است». پس، بيشترين بخش بررسي خود را به « داستان هاي كوتاه ساعدي- باغ هاي معلق اضطراب» اختصاص ميدهد. و چون به آثاري كه پس از مرگ او چاپ شده اعتنا و اعتمادي ندارد، كار ساعدي را در دوران شكفتگي و اوج خلاقيتش- دهه چهل و پنجاه- مورد كند و كاوي جزءنگارانه قرار مي دهد و به اين نتيجه مي رسد: « ساعدي با خلق جهاني خاص خودش از واقعيت فرا مي رود و آدم هاي خودش را خلق ميكند، آدم هايي كه سال ها بعد از كتاب هاي او بيرون مي آيند و همه چيز را به هم ميريزند تا برگردند به قبل- و بر هم مي گردند و خالقشان را فراري مي دهند. و اين آدمها همان آدم هاي بي پناهِ نيازمند بودند، نيازمند قهرمان، قهرماني كه در جهان ساعدي نبود و او از آدم هايش دريغ كرده بود.»
در بررسي خيالپردازانه اسدي، قهرمانان داستان هاي ساعدي به خيابان ها مي ريزند تا كابوس تمام عمرش را پيش چشمش به واقعيت تبديل كنند: « همه جماعتِ سرگردان در خيابان ها دارند دنبال خالقشان مي گردند. خالقشان ساعدي بود؟ كي بود؟»
اسدي تفسير خود از آثار ساعدي را زيبا و تفكر انگيز نوشته است؛ اما آثار ساعدي از چنان قدرت تاويلي برخوردارند كه تفسير هاي ديگري را نيز بر تابند. زمان بررسي واقع بينانه – نه اسطوره سازانه و نه تخريب گرايانه- نويسندگان ايراني فرا رسيده است.