دومين مجموعه داستان يادعلي او را به عنوان نويسندهي تجربهگرايي معرفي ميكند كه هم داستان متعارف «تيمسارها و دكه» را نوشته و هم داستان پست مدرنيستي «ديباچهي دستهاي ناتمام» را. اين داستان به شيوهي قصههاي عاشقانهي عاميانه آغاز ميشود. اما با نثري كه تعمدا احساساتي شده، نوع ساخت و روايتگري اين نوع قصهها به سخره گرفته ميشود. نويسنده در داستان حضور مييابد و با در نظر گرفتن احتمالات و حاشيهرويهايي كه سير ماجرا را به تعويق مياندازند، بر شيوهي روايت خويش تاكيد ميكند.
همزمان با نگارش داستان، به تئوري آن نيز توجه ميشود: نويسنده در فكر آن است كه داستان عاشقانهاش را طوري سر و سامان دهد كه هم گرفتار سانسور نشود و هم بتواند عاشق و معشوق را بهم برساند. پس براي چارهانديشي، با قهرمانان داستان به بحث دربارهي سانسور ميپردازد.
اما او چندان در پي تداوم داستان نيست. از كتابهاي ديگر نقل قول ميكند، لطيفهميآورد، فهرست منابع ميدهد و... تا انسجام متن داستاني را از هم بپاشد، تا مقام ممتازي را كه داستانگويي داشت به سخره بگيرد. او براي آن كه نشان دهد تمايلي به طرح داستاني و تداوم زماني ندارد، بازي در ميآورد و عاقبت داستان را -بي پايان مشخصي- نيمه كاره رها ميكند.
ياد علي با اين داستان نشان ميدهد كه دارد خواندههايش راجع به پست مدرنيسم را به زبان داستان «ترجمه» ميكند. حتا مانيفستي طنزآميز از ديد مخالفان پست مدرنيسم ميدهد تا واپسگرايي آنان را به رخ بشكد. با اين همه، تلاش او براي دادن شكل داستاني به فرضيههاي ادبي، خودجوشيِ برخاسته از احساسي طبيعي را نيافته است.
تجربه گرايي به شكلهاي ديگري نيز در داستانهاي كتاب ديده ميشود: در «مسابقه» درگيريهاي خانوادگي به شكلي تازه روايت ميشود. جملات در هم ميريزد، اشياء فاعل ميشوند و آدمها مفعول و... تا حسي از فروپاشي شكل گيرد. در داستان «پشت در» نويسنده و خواننده بيرون ماجرا قرار گرفتهاند و آنچه بين شخصيتهاي داستان ميگذرد را از پشت در ميشنوند، بي آن كه بدانند داستان چه وقت و چگونه تمام ميشود.
هرچند همهي داستانهاي يادعلي تجربه گرايانه نيست، اما در اغلب آنها تلاش براي افكندن پرتوي تازه به زندگي محسوس است، مثل داستان «همهمه» كه موقعيت تراژيك پدري فرزند از دست داده را در دورهي جنگ، به زيبايي ترسيم ميكند.
عنصر مشترك در داستانهاي يادعلي، طنز است. برخي از شخصيتهايش ميكوشند موقعيتي خطير را به كمك طنز تحملپذير كنند (مثل داستان «حباب»). برخي ديگر در موقعيتي كابوسگونه گرفتار ميآيند (مثل داستانهاي «ساده، مضحك، محتمل» و «سوز»)؛ موقعيتي كه انگار تبلور يك عمر زندگي متعارف و محافظهكارانهي آنهاست. اين داستانها با آدمهاي زنده و طنز ريشخندآميزشان، گاه بهرام صادقي را به ياد ميآورند.
اين كتاب خبر از طبع جستجوگرانهي نويسندهي جواني ميدهد كه ميتواند جايگاه مناسبي در داستان نويسي امروز ما بيابد.