جستجوي كتاب:

دسترسي سريع:

سبد خريد | تماس با ما | صفحه اصلي  


 

آگهي‌ها

دوره‌ی جدید کلاس داستان نویسی
محمدرضا صفدری

3530126- 0262

 

 

 

 


 

 

 

عادت مي‌كنيم
نويسنده: زويا پيرزاد
مترجم:
قيمت پشت جلد: 25000 ريال
قيمت براي خارج از ايران: -
وضعيت موجودي: -

ساير مشخصات
ناشر: مركز
تعداد صفحات: 266
قطع: رقعي (شميز)
شابك: 9643057984

از رسانه‌هاي ديگر

تعداد مطالب مربوط به اين كتاب از رسانه‌هاي ديگر: 0


نظر خوانندگان درباره‌ي اين كتاب

اگر اين كتاب را خوانده‌ايد و مايليد نظرتان را براي ساير خوانندگان بنويسيد،‌ « اينجا را كليك كنيد »

 
تعداد خوانندگاني كه نظر خود را در مورد اين كتاب نوشته‌اند: 29

***

نوشته شده توسط: Alireza Ghaffarian (alirezaghaffarian@hotmail.com)

پنج شنبه ساعت 8 عصر كتاب جديد خانم زويا پيرزاد را خريدم. عادت مي كنيم. در چشم به هم زدني خودم را به خانه رساندم و يك نفس خواندم بي آن كه يك آن زمين بگذارمش. فضاي اثر بيش از آن كه در ادامه ي چراغ ها را من خاموش مي كنم باشد دنباله ي طبيعي داستان هاي كوتاه خانم نويسنده است كه پيش از اين به چاپ رسيده اند. آرزو زن مطلقه اي كه با دخترش آيه زندگي مي كند پس از مرگ پدرش مجبور مي شود كه مسووليت بنگاه ملكي او را به عهده بگيرد. ماه منير مادرش ، زني كه بيش از حد توي حس رفته است و خودش را متعلق به طبقه اعيان و اشراف مي داند چنان در گير قر و اطوار هاي حاشيه اي است كه اصلا حواسش به دخترش نيست همچنان كه آيه سرش گرم جوانيش است. در اين ميان تنها كسي كه به فكر آرزو ست شيرين دوست و همكار آرزوست كه وقتي آقاي زرجو يكي از مشتريان بنگاه پايش به داستان باز مي شود به دوستش پيشنهاد آسپرين مي دهد و خواسته و ناخواسته رابطه اي شكل مي گيرد... يكي از نكاتي كه در آثار خانم پيرزاد به چشم مي خورد فضاي كاملا زنانه نوشته هاي ايشان است كه خوشبختانه اصلا ضد مرد نيست و توانسته از حرف ها و شعار هايي كه اين روز ها با نام فمينيسم به خورد خلق الله مي دهند خود را دور نگه دارد. يعني ايشان به جاي اينكه براي موجودي به نام زن زنجموره كند نگران موجوديت انسان است. ( عجب شعار بزرگي.) و شايد اين ويژگي هر اثر اصيلي باشد. و شايد به خاطر همين باشد كه هر كار درست و حسابي بي هيچ قصد قبلي آينه اي تمام نما از زمانه اش مي باشد. يعني مطمئنم كه مثلا آيندگان اگر بخواهند تصوير درستي از تهران اوايل دهه ي هشتاد داشته باشند سراغ آثاري مثل عادت مي كنيم ميروند. داستان فكر كنم بيش از هر چيزي درباره ي تغييرات اين سالهاي جامعه ماست: حرص و شهوت عمومي براي پول بيشتر و مصرف بيشتر. وفاصله بين آدمها. فاصله اي كه روز به روز بيشتر مي شود. و اين عرصه اي است كه مي توان در آن شعار هاي آنچناني داد و ادعاهاي آنچناني تر كرد اما ارزش كار خانم پيرزاد در اين است كه تنها نشان مي دهد بي هيچ داوري، حتي در فصل درخشان اتوبوس و گفت و گو هاي بين زنان مسافر و يا در بخش هاي سهراب برادر تهمينه. رابطه ي بين سهراب زرجو و آرزو هم كه نيمه ي پاياني داستان را به خود اختصاص داده پر از جزييات درخشان است. نمونه اش كمكهاي پنهاني زرجو به خانواده تهمينه يا دعوت آرزو به صرف آب گوشت و ديزي در خيابان سپه يا اصلا خود ماجراي موبايل و شروع رابطه ي اين دو. يكي از فرازهاي بياد ماندني داستان هم فصل جر و بحث ماه منير و آرزو است جايي كه آرزو با چهار سوال خاطره اي را به ياد مادري مي آورد كه زني مثل ماه منير هرگز به خاطر نسپرده است.يادت هست گفتم آن قدر توي اتاق مي مانم تا نوكر را بيرون كنيد؟ با اين همه تمام تلاش خانم پيرزاد اين بوده است كه از داوري پرهيز كند، تلاشي كه كاملا به ثمر نشسته است و بانوي بلند بالاي ادبيات ما در دومين رمانش هم خوانندگان را مجبور مي كند كه به احترام برخيزند و كلاه از سر بردارند. خسته نباشيد خانم پيرزاد! خسته نباشيد!

***

نوشته شده توسط: farzaneh ()

ketab kheyli sade khonde nemishe. har chand ke dastan , dastane ghashang va delchasbi hast. ama nemidonam chera khanome pirzad inbar kheyli pokhte amal nakarde. shayad ham chon ketabe ghablishon sathesh balatar boode, adam tavaghoesh engar bishatr shode. ba inhal , nemishe ketabe pirzad ro nakhond, be khosos vaghti esmesh zooya bashe.

***

نوشته شده توسط: mansoor safaei (mansoor_safaei56@yahoo.com)

خانم پيرزاد دمت گرم و قلمت سبز و سرت خوش باد چشممان چشم انتظار كارهاي بعديتان است

***

نوشته شده توسط: Nazanin (nazanin2000@hotmail.com)

Adat mikonim ra bayad chand bar khand. In ketab hatta bishtar az Charaghha laye darad. Be nazare man har fasl , har paragraph va hatta har jomleash kheyli daghig neveshteh shodeh Pirzad ham mesle Sohrabe Zarjoo engar az sar be sar gozashtan ba adamha lezzat mibarad va vay be hale khanandeii ke bahoosh nabashadva sar akhar in ke kheyli del va joraat va danesh va baladi mikhahad ke darbareye "ebtezal" benevisi va "mobtazal" nanevisi.

***

نوشته شده توسط: niaz ()

hanooz nemidooonam. taze emrooz tamoomesh kardam.cheraghha..... behtar bood. vali akharesh khoob tamoom shod

***

نوشته شده توسط: narges koranloo (nkoranloo@msn.com)

beh onvane yek zan, zani taghriban ham sen va sale Arzo va az diyar va tabar Arzo bayad begoyam dast marizad khanome Pirzad. Dast marizad keh cheh ghashang ,cheh sadeh va cheh sarih ranjhai ma ra vasf kardi, Jaiee khandam keh khanom Moniro Ravainpoor pas az enteshare yeki az ketabhai khod ,shaid ham avlin ketabash dorst khateram nist yek angoshtari tala brai angoshtansh kharid ta az dastanash ghadr dani kardeh bashad. Cheh delpazir. Agar angoshtar ra ayat sepas bedanim man az tarafe hame zanan nasle khish dar pei angoshtar Soliman khaham gasht ta anra beh rasme sepasgozari taghdim khnome Pirzad konam keh shaisteh ishan ast

***

نوشته شده توسط: masood (masood_masoodorand2000)

برای نویسنده ا ی که کتاب من چراغ ها را خاموش می کنم را نوشته این داستان زیاد جالب نیست و به نوعی عقب گرد است به ده سال پیش نویسنده با خواندن کتاب یاد محمد علی افغانی افتادم که بعد از شوهر اهو خانم نتوانست اثر چشم گیری بیافریند و اثار بعدی اش با عجله و نپخته بود.با ارزوی موفقیت برای خانم پیرزاد

***

نوشته شده توسط: یگانه (yeganeh_ruby@yahoo.com)

یه روز از دانشگاه بر می گشتم و هوس کردم کتاب بخرم. تا رفتم توی کتاب فروشی و یه نگاه به قفسه کتاب ها انداختم((چراغها را من خاموش می کنم را)) برداشتم. فقط اسمشو شنیده بودم اما نمی دونم چی شد که خریدمش.هر لحظه که می خوندمش بیشتر عاشقش می شدم. شاید تا حالا 5 یا 6 دفعه خونده باشم. شده کتاب روزهای ناراحتی و دپرسی من.هفته اولی که ((عادت می کنیم)) اومد گرفتمش . هر چی خوندمش دیدم مثل قبلی نیست. همه چیزش خوبه به خصوص شخصیت پردازیش . اما فکر کنم خیلی به جزییات توجه کرده. دونه به دونه حرکات شخصیتها اومده. یه ذره با این کار آدم خسته می شه.کتاب خوبی بود اما خانم پیرزاد! هنوز چراغها را من خاموش می کنم.

***

نوشته شده توسط: م.شميم ()

نميتوان با داستان قبلي مقايسه كرد .بچه گانه ترين آرزويم اين بود كه كاش اين رمان چاپ نمي شد تا اين باور همچنان در من باشد كه پيرزاد يك رمان نويس خوب است . اما چاپ شد ! چيزهاي شبيه يا بهتر است بگويم شخصيتهاي شبيه در اين دو رمان زيادند. مادر در دو رمان شكلي تقريبا يكسان دارد . پدر در دو رمان ستايش مي شود . حتي اميل به شكل زرجو تكرار مي شود. آژو و آچو تكرار ميشوند. انگار يك پيوستار مخفي دو رمان را به هم متصل مي كند . حتي بعضي تركيب هاي زباني هم با اين كه ويژه اند تكرار مي شوند .گويا پيرزاد با يك سرخوشي ناشيانه سعي كرده تجربه ايي كه قرار است تبديل به داستان شود را بنويسد.اما به هر تقدير آن چه توقع ما را بالا برده رمان اول پيرزاد است كه از لحاظ تمامي عناصر داستاني به رمان دومش مي چربد.

***

نوشته شده توسط: امير (zartosht_parsi2000)

با سلام.فقط در مورد شخصيت آيه نظري داشتم: فكر و ذكر جوونها فقط اينترنت و چت و وبلاگ نيست.تازه اگر هم باشه دليل نداره كه براي نشون دادن اي موضوع تو هر جمله اي كه آيه ميگه يه گريزي هم به اين مسائل بزنه!در مورد به كار بردن اصطلاحات مثلا جووني!!هيچ لزومي نداره نويسنده تو هر جمله ي ساده و معمولي يكي دوتا از اين اصطلاحات چاشني كنه! تقسيم شدن همه چيز از طرف آيه به جواد و غير جواد هم مسخره ترين بخش شخصيت آيه است.به طور كل بر خلاف چراغها ... در اين رمان شخصيت ها عمق ندارند و از پيش پا افتاده ترين عناصر براي شخصيت پردازي استفاده شده به خصوص در مورد آيه.در كل چراغها ... خيلي بهتر بود.موفقيت در فروش را هم به خانم پيرزاد تبريك ميگم.

***

نوشته شده توسط: rezA (reza_ag61@yahoo.com)

پيرزاد در اين رمان يك طرفه به قاضي رفته آن هم خيلي بد جور. داستان عادت مي كنيم يك داستان زنانه (تا اينجا مشكلي نيست) و البته ضد مرد است. پايان ِ خوش ِ تحميلي ِ قصه را كه كنار بگذاريم در تمام طول داستان مردهايي را مي بينيم كه يا مثل برادر تهمينه معتاد و بي مصرف اند (كه با كمك آرزو و نوشين و تهمينه و مادرش كمي آدم مي شود) يا مثل شوهر آرزو بي مصرف و بي توجه به خانواده و غيره و غيره معرفي مي شود و يا مثل محسن، كارمند بنگاه، دست و پا چلفتي و خيانتكار. تنها مردهاي خوب!! قصه يكي پدر آرزو هست كه هميشه عاشق و سرسپرده ي زنش است!! و ديگري سهراب زرجو كه كمر به خدمت آرزو بسته و همه كاري مي كند و بعد؟ ... بعد هيچ! منتظر مي ماند تا آرزو عاشق او بشود! و به ِ ش تعارف كند كه به جاي خميردندان ماتيك بخورد!

***

نوشته شده توسط: sara (sara_abto@yahoo.com)

man az in ketab kheili khosham oomad be nazare man kheili vaghei bood adam bazi vaghta nemitoone kario ke delesh mikhad anjam bede

***

نوشته شده توسط: مهرنگار (mehrnegarfariborz@yahoo.com)

با سلام خدمت خانم پیرزاد . من کتاب چراغها... را خواندم بسیار عالی بود شیوه نوشتاری و ذهنیت یک زن که به خانواده اش عشق می ورزد . اما کتاب عادت میکنیم شما نتوانست آنقدر ها برایم جذاب باشد . شاید به قول آقای دکتر حق شناس ما شیوه نوشتاری در خط مستقیم را نمی شناسیم. اما نمیدانم عادت میکنم مرا جذب نکرد . راستی من عکاسی میکنم اگر فرصت داشتید سری به گالریهای من بزنید . www.kargah.com/mehrnegar/index.php برایتان آرزوی موفقیت روز افزون دارم .

***

نوشته شده توسط: سهیل ابریشمچی (soheil000@YAHOO.com)

اگر دوست دارید خاطره خوش من چراغ ها را خاموش می کنم را فراموش کنید بهترین کار خواندن این کتاب است.

***

نوشته شده توسط: فرهاد (farhad3118@yahoo.com)

من کتاب ((چراغ ها را من خاموش می کنم)) ایشان رانخوانده ام . ولی آن طوری که در نقدها خوانده ام بهتر از ((عادت می کنیم)) ایشان بوده است . البته از نظر من کتاب جالبی بود اما نه یک شاهکار . بعد خواندن جایزه هایی که ایشان برای رمان((من چراغ ها... )) گرفته بودند انتظار بیشتری داشتم . البته من خودم زیاد اهل رمان خواندن نیستم بلکه بیشتر داستان کوتاه دوست دارم ولی از این که این رمان را خوانده ام اصلا ÷شیمان نیستم که هیچ راضی هم هستم .

***

نوشته شده توسط: محمد حسن (hasan@yaho.com)

خالق رمان( چراغها را من خاموش می کنم )دوباره اثر قابل توجه ای خلق نخواهد کرد.در < چراغهارامن .... > تمام توان خود را بکار برده است واز شروع تاانتهاازسبک و چندشاخصه ثابت ومعروف احمدمحمودبهره جسته است،جنوب،شرکت نفت،خانواده......که منجر به جذب مخاطب شده است و اگر برای بار دوم از آنها استفاده می کرد مخاطبی نداشت.انتخاب و شرکت در جشنواره ها هم در شهرت ( چراغها را من....)موثر بوده است. به نظر شما ( عادت می ...) اصلادر جشنواره ائی مطرح می شود؟

***

نوشته شده توسط: ندا سهيلي (nsoheili@yahoo.com)

من نظر دوستان را در مورد اين كتاب خواندم نكته ي قابل توجه اين بود كه اكثرا اين كاررابا كار قبلي خانم پيرزاد مقايسه كرده بودند.اگر قراربود اين كار مانند كار قبلي ايشان باشد مي گفتيم نويسنده دچار تكرار شده و حرف تازه اي براي گفتن ندارد.در ضمن اين نكته در تمام كارهاي ادبي و هنري روشن است كه هر نويسنده و هندمندي كار قوي و ضعيف يا معمولي دارد.اينجا اشكال از خود خانم پيرزاد است كه سطح توقع خواننده را بالا برده اند!!!!نكته ي ديگر اين كه نويسنده اشاره خوبي به نسل جوان نه چندان محبوب كنوني آن هم از قماش آيه دارد.كتاب در كل خوب است و فقط در صفحه آخر كمي گنگ است و معلوم نيست در سطور آخر چه اتفاقي ميافتد.خانم پيرزاد دستتان درد نكند.منتظر كارهاي بعدي شما هستيم.

***

نوشته شده توسط: ناتاشا محرم زاده (torange_707reza)

اين رمان علي رغم كوشش خانم پيرزاد نه ادامه داستانهاي كوتاهش بود ونه حتي ادامه پر رنگ چراغ ها را من خاموش مي كنم .بعد از آن دوكتاب از اين نويسنده انتظارات بيشتري مي رفت .متاسفانه داسنتان عجولانه وبا سهل انگاري نوشته شده بود و به داستانهاي بازاري مي زد .اميد اين كه خط مسير اين نويسنده به جاي نخست خود باز گردد.

***

نوشته شده توسط: alireza ()

به نظرمن بر خلاف نظربقیه این کتاب جای خودش را دارهاین داستان درمورد زندگی روزمره ادماستقرار نیست همه داستانامثل هم باشنبه نظر من داستان زیبائیهممنون علیرضا

***

نوشته شده توسط: Farhad Imani ()

عادت مي‌كنيم را چند بار بخوانيماينجانب هم نظرات دوستان را در اين صفحه خوانده‌ام و هم بعضي نقدها درباره عادت ميكنيم. فكر ميكنم كساني كه از اين كتاب خوششان نيامده عادت به خواندن رمان با اين ريتم تند را ندارند. به همين دليل اكثر كساني كه درباره اين كتاب اظهار نظر كرده‌اند تصور ميكنم آن را با دقت نخوانده‌اند. پيرزاد حشو زوائد را در اين كتاب به حد اعلا رسانده است و يك دنيا چيز را در فشرده‌ترين حد ممكن گفته است و اين براي خواننده ايراني كه عادت دارد شش صفحه بخواند كه بداند مثلا قهرمان كتاب از در خانه بيرون رفت يا نرفت يا مثلا اگر وسط كتاب خواندن حواسش پرت شد و از چند پاراگراف نخوانده گذشت، چيزي را از كتاب از دست نداد حتما خيلي مشكل است. در تمام اين كتاب يك جمله نيست كه به كاري نيايد (بيشتر وقتها به چند كار) شخصيت ها با حرفهايي كه مي زنند يا كارهايي كه ميكنند يا كرده اند خودشان را معرفي ميكنند (بيگودي بازي سهراب در كودكي، مادري كه بجاي دعوا با پسرش رفته برايش بيگودي خريده. ) پيرزاد گاهي فقط با چند جمله شخصيت پردازي مي‌كند و اين براي ما كه عادت داريم نويسنده دويست بار چيزي را برايمان توضيح بدهد حتما كافي نيست. فضاهاي كتاب همه چند كاره‌اند. ديالوگها موجزترين و گاهي بامزه ترين ديالوگها هستند. صحنه ماتيك و خمير دندان و جواب «هر سه» سهراب را دوباره بخوانيد. كدام نويسنده‌اي تا حالا صحنه‌ سكسي به اين بامزگي را نوشته؟ پيرزاد غير مستقيم گفتن را در اين كتاب به بالاترين حد رسانده است. چراغها رمان خوبي بود. به ما ياد داد كه مي‌شود خوب نوشت و در عين حال خواننده را خسته نكرد. ساده نويسي و واقعي نويسي را به ما ياد داد. لطيف بود، شوخ و شنگ بود. اما عادت ميكنيم با همه طنز و جذابيت تلخ است و زمخت. عين زندگي الان ما. تكنيك رمان نويسي، فشرده نويسي، ديد انتقادي، اجتماع واقعي ما را نشان دادن و خيلي نكات ديگر عادت ميكنيم اصلا قابل مقايسه با چراغها نيست. پيرزاد پس رفت كه نكرده هيچ، پيشرفت خيلي سريعي هم كرده. عادت ميكنيم را باز هم بخوانيم. حالا كه دغدغه‌ي آخرش چه ميشود را نداريم، با دقت بخوانيم و لذت ببريم و به اين نويسنده كه مثل هيچكس نمي‌نويسد و داستان نويسي ما را حداقل صد سال به جلو برده درود بفرستيم.

***

نوشته شده توسط: Ariana Hojati (Arhoj@hotmail.com)

man ta hala romane Farsi be in tondi - manzooram saari boodan ast! - nakhandeh boodam!!!! dast marizad! khanoome Pirzad!!!! Zendeh bad!!! Merci!!!! Allliiiii boooood.....

***

نوشته شده توسط: ()

salam khanome pirzad ,khaste nabashidman ham nazare khanandegan ro khonadam, hame harfha be jaye khod monaseb bodan, ama chizy ke moheme in e ke ma neveshtehaye khanome pirzad ro moghayese nakonim,har kodom jaye khod darand, va be in elat,ke pas az shoroee dastanha nemitavan oona ro zamin gozasht,va ta akhar bayad bi vaghfe khond, khod honare nevisandegi ast, ke kare har kesi nist.mamnon az neveshtehaye jaleb ,ziba,por many,va jazabe shoma,,,,movafagh bashid

***

نوشته شده توسط: سايه (saayeh57@yahoo.com)

بر خلاف نقدهاي تندي كه براي كتاب نوشته شده كتاب متن روان و داستان جذابي دارد.

***

نوشته شده توسط: (shining_1983ir@yahoo.com)

یه روایت خیلی معمولی و ساده...ولی دلنشین به عقیده ی عامه مردم...

***

نوشته شده توسط: parvin ()

man ba Nazare Farhad Imani mowafegham, ketab Khanum Pirzad Roman matrae ist va yek doreye tarikhi ejtemaei Iran ra dar in dastan mandegar karde ast.Khanum Pirzad dar in Roman tasalode Khod ra dar Neweshtan neshan dade ast.

***

نوشته شده توسط: Pouran (Pouran_lak@yahoo.com)

چه كسي بهتراز يك زن به زواياي متفاوت انسان در قالب يك زن آشناست زنان داستان او از هر قشرباهرخصوصيتي كه باشند چقدر برايمان اشنا هستند مادرآرزو زني اشراف منش و آويزان و پرمدعا آيه دختري از نسل امروز متوقع سطحي نگر همه چيز خواه آن يكي فمنيسم يازن اتوبوس سوار زن برگزار كننده عروسي توجه كنيد كه هيچ يك شبيه ديگري نيست ولي چقدر به نظر آشنا مي آيند تا بحال شده به يك مرد بگوييم چرا مردانه مي نويسي فروغ تا بعد از مرگش هم به اين مهم متهم شده بود كه زنانه ميگويد اما راستي كسي (مردي) راسراغ داريد كه جانانه ترو جسورتراز او گفته باشد. بايد باور قدرت زنان را باور كرد ببينيد چقدر ظريف زنان را در تمام زواياي جامعه جا كرده حتي مادر پرمدعا تنها اوست كه ميتواند يه اين ظرافت از مردان سرويس بگيرد . ذكر اين مطالب به اين علت نيست كه مردان را كوچك بپندارم نه اصلا قويترين اين زنها ( آرزو) وقتي حامي پيدا مي كند خيال ما هم راحت مي شود كه لااقل مكمل پيدا شد. پيرزاد عجب مهارتي در زيبا نشان دادن همه چيز دارد . اسم اتوبوس كه مي آيد شايد براي من منفي باف فقط هواي گرفته ، پادرد، در پر سر و صدا و هزاران نك , و ناله باشد ولي فضاي دلچست تصور شده را با ديدگاه خودتان مقايسه كنيد.

***

نوشته شده توسط: سارا (tony_10s)

سلام!اميدوارم شخص خانم پيرزاد اين ظرات رو بادقت هرچه تمامتر مطالعه كنند!!!! كتاب خوب بود.اي كاش در مورد پايان ماجرا توضيحي بدهيد تا مطمئن بشم كه برداشت من درست بوده يا خاله ام!!!!ممنون مي شم جواب بديد. همواره پيروز وسلامت باشيد.

***

نوشته شده توسط: احسان (eh2004_ha@yahoo.com)

خانوم پیرزاد قلم بسیار خوبی دارند اما تنها ایرادی که داستان های ایشان را از سطح اول داستان نویسی ایران دور نگه می دارد ، فضای غیر ملموس و دور داستان های اوست . در چراغ ها را من خاموش می کنم و در عادت می کنیم ، داستان روایت کننده زندگی افرادی است که از طیف مردم عادی جامعه نیستند . فکر می کنید چند خانواده مثل خانواده آرتوش یا خانواده آرزو در ایران وجود دارند ؟

***

نوشته شده توسط: خزر مهران فر (khazar_mehranfar@yahoo.com)

براي اين موضوع كه چرا اثر جديد هر نويسنده اي با اثر قبلي اش مقايسه مي شود,هرگز جوابي نيست.چه كسي مي تواند به صراحت بگويد چراغهااز عادت مي كنيم بهتر است؟و چه دليلي مي تواند بياورد؟چراغ ها فقط داراي فضا سازي جذاب ترو هيجان انگيز تري دارد.و فقط و فقط به خاطر جامعه ارمني,فضاي دهه 40, و شخصيت هاي زيادتر.فيلمهاي برگمان.كيشلوفسكي,تاركوفسكي و بسياري از بزرگان سينماي جهان فضايي بسيار سردتر از سريالهاي ايراني ما دارند.آيا بي ارزشترند؟موضوع مهم اين است كه خانم پيرزاد حرفي براي گفتن دارد.دغدغه هايي دارد.و پشت كتاب تفكري است.شايد بيشتر از چراغها, چرا كه چراغها به دنبال هويت زن است و عادت مي كنيم به دنبال يافتن هويت انساني انسانها.او بدون اينكه قضاوتي بكند, ابتذال شخصيت مادرو دوستانش و عمق شخصيت آرزو, شيرين و سهراب را نشان مي دهد.از دوستاني كه مي گويند كتاب ضد مرد است مي پرسم كجاي كتاب ضد مرد است؟آيا سهراب مرد ايده آل نيست؟آيا پدر مرد ايده آل نيست؟اگر حميد بد است, آيا نويسنده روي اين قضيه تاكيد كرده يا اينكه فقط نظر آرزو رادر مورداو نوشته است؟چند زن يا مرد طلاق گرفته اي را مي شناسيد كه از همسر سابق خود تعريف كنند؟به نظر شما اگر نويسنده مردي شخصيت ماه منير را به تصوير مي كشيد نمي گفتند كتاب ضد زن است؟عادت مي كنيم برشي زماني و مكاني از جامعه امروز ايران است.ملموس ترين فضاي اين روزها.به نظر من در مورد اين اثرهمين بس كه نويسنده اش دغدغه دارد و پشت اثرش انديشه خوابيده است.وگرنه آفرين آثاري مانند به قول خود خانم پيرزاد دانيل استيل امريكايي كه كاري ندارد.تيراژشان هم بالا است.ويترين كتاب فروشي ها پر از اين آثار است.خانم پيرزاد اگر اين نوشته ها را مي خوتنيد به هر حال دستتان درد نكند.شما دغدغه گفتن را بلديد.

نقل مطالب تنها با ذكر نام و نشاني اينترنتي سايت سخن آزاد است