نميدانم تاريخ داستان ها براي چه زماني است.ميدانم آويزه هاي بلور يا بهارآبي كاتماندو به پيش ازانقلاب برمي گردد به هرحال اين مانع نمي شود حالا كه مي توانم درباره ي نويسنده ي محبوبم بنويسم ,ننويسم .هميشه فكركرده ام چه گفتن ازچگونه گفتن براي خانم پارسي پور مهم تر بوده است.امااين دليل بربي ساختاري داستانهايش نيست چنانكه در«آويزه هاي بلور» يا«بهارآبي كاتماندو»,نوع روايت بسياربامحتواعجين شده؛به خصوص درآويزه هاي بلور,كه خواننده دروهم,درتب وتاب بلوغ ورشد فكري دختر قرارمي دهد.شهرنوش پارسي پور,ديد علمي دارد.به علوم,تكنولوژي و جهان مدرن علاقه دارد.اوبسيارمي انديشد.پيداست به دنياي اطراف,به اجزاوپديده ها خيره مي شده ولابد مي شود.(همان خردگرايي كه دركشورما كم رنگ است؟)در«آداب صرف چاي درحضورگرگ»:تشريفات ديداريك حضرت والا,كه آينه يي است تابي شخصيتي آدم هاودنباله روي آنها نشان داده شود.به طوري كه آخرداستان حضرت والا به شيوه ي بزرگان ازبالا دستي تكان مي دهد نشانه ي انسان هايي كه بالابرده ايم شان,هاله ي تقدس داده ايم شان,ماداده ايم ودر اصل ديداري رخ نمي دهد,اما چراآن مرد جزء خانواده اش نيست وآيا نويسنده مثل داستان ازمرد يك حضرت والا نساخته؟كشتارگوسفندها:قاتل شدن به همين سادگي است.درون همه ي ما يك ديو,يك قاتل خفته است,نيمه خفته است بيداراست.و«سارا»ازنوع مطلوب پارسي پوراست.فرصتي است كه بگويم داستان باران ,آفتاب گردان...آويزه هاي بلورو بهارآبي كاتماندو رابسياردوست دارم.
***
نوشته شده توسط: عاطفه
()
سلام سلام خوشحالم واقعا خوشحالم كه كسي پيدا شده است كه نويسنده محبوبش شهرنوش پارسي پور است و جايي كه من داد بزنم من اين زن را ستايش مي كنم شايد به خاطر اينكه هيچ كس مثل شهرنوش پارسي پور زيبا زيبا نمي نويسد وهيچ كس مثل من عاشق نيست