جستجوي كتاب:

دسترسي سريع:

سبد خريد | تماس با ما | صفحه اصلي  


 

آگهي‌ها

دوره‌ی جدید کلاس داستان نویسی
محمدرضا صفدری

3530126- 0262

 

 

 

 


 

 

 

جاده
نويسنده: ميترا داور
مترجم:
قيمت پشت جلد: 10000 ريال
قيمت براي خارج از ايران: -
وضعيت موجودي: -

ساير مشخصات
ناشر: پازينه
تعداد صفحات: 114
قطع: رقعي (شميز)
شابك: 9645722500

مطالب مربوط

گفتگو با ميترا داور : فهيمه جعفري

جاده در هياهو (نقد مجموعه داستان جاده) : گيتي رجب زاده


از رسانه‌هاي ديگر

تعداد مطالب مربوط به اين كتاب از رسانه‌هاي ديگر: 0


نظر خوانندگان درباره‌ي اين كتاب

اگر اين كتاب را خوانده‌ايد و مايليد نظرتان را براي ساير خوانندگان بنويسيد،‌ « اينجا را كليك كنيد »

 
تعداد خوانندگاني كه نظر خود را در مورد اين كتاب نوشته‌اند: 2

***

نوشته شده توسط: احمد قاسمي (tisapeling2002@yahoo.com)

جاده نگاه جديدي است به ادبيات و زبان . كاربرد زبان عاميانه يكي از ويژگي هاي مهم اثر مي باشد كه كليه دغدغه هاي فرد و يا جماعت انساني را به صورت بسيار ساده بدون درگير شدن در تمثيل ها و توصيف هاي اديبانه مطرح مي كند. يكي ديگر از ويژگي هاي مهم اين كتاب ، بيان زندگي واقعي بدون آراستن آن به ديدگاه خاص و يا فلسفه ي مشخصي مي باشد .به سخن ديگر كتاب آنچه را كه واقعي است مي گويد، نه انچه را كه تعدادي و يا فردي مي پسندند و يا انچنان كه بايد باشد بلكه بيان خود واقعيت . قهرمانان داستان افرادي بي عيب و نقص ويا ايده آل نيستند، هر قهرمان همان فردي است كه زندگي مي كند و از تاثيرات زندگي بدور نمي ماند . همه محاسن و معايب موجود در جامعه را مي بيند ، حس مي كند ، با آن زندگي مي كند ، از آن تن مي زند ولي از معايب به دور نمي ماند . قهرمان كسي است كه بر خلاف قهرمانان داستان هاي سنتي كه مي بايست فردي بادشد ايده آل ، كسي است كه زندگي را در بعضي از ابعاد آن تجربه كرده . حالا با ضعف ها و قوت هاي خود در اين جامعه زندگي مي كند و بران تاثير مي گذارد .

***

نوشته شده توسط: داوود خسروي ()

بي نهايتي چون جاده مجموعه داستان جاده مشتمل بر چهارده داستان كوتاه است ، با طرحي از جاده كه حركت به بي نهايت را در ذهن تداعي مي كند، حركتي كه در مسير خود مي آفريند و مي ميراند، و در ان ، همه ي انسان هاي همه ي نسل ها سركي مي كشند به زندگي ، در آن حركت مي كنند و باز ميمانند و همراه جاده مي روند و از پي آنان كساني به جستجو رهسپار مي شوند. عنوان جاده گمانم با توجه به شموليت مفهوم و تصوير بي واسطه اي كه بيدرنگ در ذهن ايجاد مي كند ، وهچنين ذهن را به تعريف مصاديق و مفاهيم متنوع جاده با اتكاء به تجارب شخصي برمي انگيزاند، عنوان مناسبي است .داستان جاده با اين عبارت آغاز ميشود : از گردنه كه پائين مي آئيم ...  آوردن اين عبارت در ابتداي جمله به چه معناست ؟ آيا به اين معنا نيست كه اين داستان از سال ها قبل وجود داشته ؟ گويا همه ي ما و خود راوي در اين داستان حضور داشته ايم و اينك راوي مي خواهد به شرح قضيه بپردازد كه مي گويد: يك بار همين جا ، همين جا ، كنار صخره ها ، همين جايي كه هميشه مه آلود است نشستيم .... تكرا ر ها زبان عاميانه را به راحتي در متن داستان جاي مي دهد.، تصوير سازي هم باز با استفاده از ظرفيت هاي نامحدود زبان عامه صورت ميگيرد بي آن كه نويسنده را مجبور به قلم فرسايي هاي بيهوده نموده و ادبيات و داستان نويسي را از متن زندگي واقعي مردم به كانون هاي خاص روشنفكري بسپارد. البته ظرفيت زبان عامه و امكان كاربردآن در ادبيات خيلي بيشتر است، اما نويسنده نخواسته و يا نتوانسته از تمام ظرفيت ها استفاده كند . شايد هم جرات آن را نداشته كه مثلا به جاي آنكه بگويد هميشه مه‌آلود است . بگويد :‌هميشه خدا مه داره.به نظر راه پيشرفت زبان با توجه به تحولات هر روزه و نياز زبان به شناخت هر جه بيشتر ظرفيت هاي زباني جز از طريق شناخت و ارائه اين ظرفيت ها ي زبان عامه ميسر نيست.باري در داستان جاده ، داور شخصيت هاي متفاوتي را وارد جاده مي كند . شخصيت هايي كه هيچ ارتباطي با هم ندارند ، هيچ ارتباطي ، هيچ ارتباطي به جز حركت همه آن ها در همين جاده . زن كه در جستجوي شوهر از دست رفته اش است ، بهزاد دوچرخه سوار كه در كنار جاده ركاب مي زند و شايد در جستجوي ادامه هستي تجربه نشده اش باشد ، هستي كه در ابتدايي ترين مراحل از او سلب شده . زني با فانوسي در دست با طرح لباسي به شكل برگ ، مرد افغاني و بقيه مسافرهاي اتوبوس همه در جستجوي چيز ديگري هستند كه دوستش دارند ، با اين باور كه اتوبوس وجاده آدم را جاي بهتري مي برد، به جايي كه گمشده ها شان را در مي يابند . در انتها راوي از اتوبوس پياده ميشود با خيالي از بهزاد و سايه اي از دوچرخه اش در كنار جاده قدم مي زند بي هيچ كوله وپشته اي ، شايد به سوي ناكجا ...جستجويي بي نهايت همچون جاده ، جستجويي كه هر چه مي كاوي به انتها ( و نه نيتجه ) نمي رسي و جستجويي كه هر نقطه پايانش نقطه آغازين جاده اي ديگر است ، بي نهايتي كه همه با آن مي رويم و در آن زندگي مي كينم ، بي نهايتي چون جاده .

نقل مطالب تنها با ذكر نام و نشاني اينترنتي سايت سخن آزاد است