جستجوي كتاب:

دسترسي سريع:

سبد خريد | تماس با ما | صفحه اصلي  


با من مي ماني ؟ خانم

ليلا اقليمي
mari_445@yahoo.com.

باز به عادت هر روز عادت نه!باز به مرض هميشگي نشسته ام جلوي
پنجره آشپز خانه كه ميله هاي اهني بزرگي دارد. حالا كه ظرفهام را
شسته اي چاي هم دم كرده اي بگذار تا قصه ي كوتاهي بخوانم به عادت
هرروز تنگ غروب يا مرض هميشگي. اگر دست از سرم برداري! با نو.
تا باز با يكي قدم بزنم.حرف بزنم.به چشمهاش خيره بشوم.در سياهي اتاق
يا سفيدي سقف...وباز ورق بزنم كتاب را .اگر بگذاري! بانو.
قصه كتاب از خوشبختي زني مي گويد.نه فقط راوي كه همه
مي گويند((خانم)) خوشبخت است .مادرش اسفند دود مي كند برايش.
نمي گذاري كه بانو.فقط مي خواهي بنشاني مرا پشت اين ميله هاي آهني.
نمي گذاري بروم چند قدم بيرون از اينجا. با خانم! باز مي زني توي
پهلويم با انگشت اشاره ات بانو:((ببين چه خوشبخت است خانم...تو هم
مي تواني اگربه حرف من گوش بدهي...))
دست از سرم بر نمي داري بانو. اگر بگذارم به حا ل خودت تمام
استكان ها را مي دهي دستم تا دوباره بشويم.چاي راهم ريختم توي ليوان دسته داربراي شوهرم.خوب ببخشيد تو ريختي.حالا راضي شدي؟ بانو.
مگر گناه مي كنم بروم چند قدمي با اين خانم؟كمد ها را فردا دستمال
مي كشم دير نمي شود بانو. بازقهر مي كني و ميروي به عادت هر روز تنگ غروب يا مرض هميشگي.گم مي شوي ولي مي دانم زود پيدا
مي شوي قبل از اينكه ببندم ا ين كتاب را.
ورق مي زنم. تعقيب مي كنم خانم خوشبخت را.

حالا اگر بروم بازارمي آ يي دنبالم كمي عقب تر از من خانم. شايد بايستي جلوي مغازه بلورفروشي .نگاه كني به تك تك ظرفهاش.فكر كني كدام بشقاب با سرويس پلو خوري ات تناسب دارد. يا اگر اين ميوه خوري را بگذاري روي ميز عسلي نماي خانه ات چطور مي شود؟ خانم. از من
مي پرسي شايد((اين ميوه خوري قشنگه؟))
ميوه خوري را نمي بينم حتما . ولي مي گويم ((قشنگه)) وسرم را تكان
مي دهم خانم.
چند قدم جلو تر كه مي روم تو هم مي آيي دنبالم. مي ايستم رو به روي زني كه موهاش افتاده روي شانه اش .كمي شلخته. زير عكس شعرش را نوشته. از تو مي پرسم :
اين زن را مي شناسي؟


منتظر جوابت نمي مانم.مي گويم: ((اگر بداني اين زن در ادبيات ما چه كرده؟
اگر چند تا مثل اين بود...
تو نگاه مي كني به عكس ومي گويي((چشمهاش قشنگه ... ولي مو هاش را
شانه نزده انگار.))
مي خواهم بگويم((با همه قشنگي ش هيچ وقت خانم خوشبخت نبوده مثل تو
خانم.)) تو راه مي افتي ومي روي و من نمي گويم.مي آيم به دنبالت شايد.
وقتي مي رسيم به دست فروشي كه كتابهاش را چيده كنار خيابان .من خم
مي شوم با شوق روي كتا بها.زانويم راتكيه مي دهم به زمين وميخوانم نام
همه نويسنده ها را.چند ورق ميزنم.زيراكس است.ولي قيمتشان مناسب.
دوست دارم بخرم همه ي كتابها را.حتي اگر هر سال بگذارمشان توي
جعبه وموقع اسباب كشي بنويسم رويش (( با احتياط حمل شود))
پس همين است كه تو سقفي بالاي سرت داري و هر سال اسباب كشي
نمي كني خانم. شايد همين جا باشدكه دهانت را باز مي كني انگار خميازه
مي كشي خانم.ناگهان خيره مي شوي به كتابي .تو هم خم مي شوي با شوق.
ولي زانويت را نمي گذاري روي زمين خاك خورده پياده رو.دست مي كشي
روي جلد كتاب.چند بار. نفس بلندي مي كشم. پس بالا خره توهم كتابي
خواندي .مي توانيم تا خانه درباره ش بحث كنيم.به اين فكر مي كنم توچه
نظري داري در مورد ترجمه كتاب؟ دوباره دست مي كشي روي جلد كتاب.
النگو هات سر مي خوردروي مچ دستت.همين النگوهاي نامزدي ت كه
خيسانده بودي توي سركه تا زن همسايه فكر كندطلات را عوض كردي و
پولي هم سر دادي كه اينطور برق ميزند.من كه يادم نمي آيدحلقه ي نامزدي م
راكجاي كيفم گذاشتم تا هروقت احتياج باشدزود پيداش كنم و به اولين
طلا فروشي بفروشم .انگشتهات مي لرزد روي نام طلا كوب نويسنده خانم.
ميدانم چه احساسي داري.شايد مدتها زندگي كرده باشي با حرفهاشان.
خيره نگاهت مي كنم.لبهات تكان مي خورد((چه اطلسي هاي قشنگي.اگر
اين ها را بگذاري كنار مبل چه نمايي مي گيرد؟مثل اطلسي هاي خانه عمويم.))
برايت مي گويم كتاب جلد اطلسي چاپ چندم است وهر بار توسط كدام نشر
چاپ شده وكدام ترجمه موفق تر بوده است وتاكيد مي كنم اين ترجمه زير
دستت كمياب است.تو ليست مخارج روزانه ات را بيرون مي آوري از كيف.
زير لب مي خواني و مي گويي((اگر چراغ خواب را عوض نمي كردم
مي توانستم ميوه خوري رابخرم.آخر ماه پول كم مي آورم . باشدبراي ماه
آينده))
حالا مي روي خانه خانم.چاي دم مي كني و داغ مي ريزي توي ليوان
دسته دارومي گذاري جلوي شوهرت.بي آنكه خانمي مزاحمت باشد. يابا
تو هم قدم.كه مجبورشوي چاي سرد شده را عوض كني وشوهرت داد بكشد
از توي اتاق((اين كله پاچه بوديا چاي؟ بلا خره درست شد؟زن.)) وشب چه زيبا موهات را شانه مي زني ومي اندازي دور گردنت.
شايد پودر هم ميزني به صورتت وعطر روي تن ات. دراز ميكشي توي
تختخواب.پلكهات رانمي گذاري روي هم تا شوهرت بيايد خانم.حق دارد
كسي كه ميگويدتوخوشبختي كدبانوي خانه خانم.
وحالا كه دوباره بايد بمانم پشت اين پنجره آشپزخانه با ميله هاي آهني
بزرگ. با من مي ماني؟ به عادت هرروزيا مرض هميشگي؟ خانم.
بامن ميآيي تا انتهاي بازاريا كنار اجاق گاز؟ خانم. يا فقط توي اتاق
خواب مي نشيني كنارم تا بمانم منتظر شوهرم ؟ خانم. نمي گذارم
كسي تنهاي يمان را به هم بزند .فقط تومي ماني كنارم؟ خانم.
با انگشت مي زني توي پهلويم.تو كه نمي داني چه حالي مي شوم
كه با اين خانم قدم مي زنم بانو. مگر نمي بيني چقدر خوشبخت ا ست.
مگر جايت را تنگ مي كند؟ با نو. بگذار بيايد همراهمان.
دوباره مي زني توي پهلويم. صداي شوهرم را مي شنوم((چرا جواب
نمي دهي چي شداين چاي؟ زن))
چاي سرد شده را مي دهي دستم بانو. دست از سرم بر نمي داري بانو...
 

نظر بدهيد < 2 نظر >


 

 

انتشار داستان‌هاي اين بخش از سايت سخن در ساير رسانه‌ها  بدون كسب اجازه‌ از نويسنده‌ي داستان ممنوع است، مگر به صورت لينك به  اين صفحه براي سايتهاي اينترنتي