|
 نقد كتاب چراغ ها را من خاموش مي كنم زويا پيرزاد نشر مركز – 1380
زويا پيرزاد با مثل همه ÙŠ عصرها (1370) شروع خيلي آرام Ùˆ بي سر Ùˆ صدايي داشت ــ مجموعه‌ي كوچكي از داستان‌هاي خيلي كوتاه با نگاهي خونسرد Ùˆ ÙØ§Ø±Øº از تب Ùˆ تاب Ùˆ شور Ùˆ شر به زندگي بي تب Ùˆ تاب Ùˆ بي ØØ§Ø¯Ø«Ù‡ ÙŠ آدم هاي معمولي در يك جامعه ÙŠ شهري. در مجموعه ÙŠ طعم گس خرمالو (1376) اين آدم هاي معمولي به شخصيت هاي پررنگ تري تبديل مي شوند Ùˆ قصه هاي آنها ارتباط بيشتري به همديگر دارند Ùˆ در يك روز مانده به عيد پاك (1378) كه آخرين مجموعه ÙŠ داستان هاي كوتاه اوست چهار داستان كوتاه پيوسته داريم كه در يك زمينه ÙŠ جغراÙيايي يكسان جريان دارند. با اين مقدمات Ùˆ ØØ§Ù„ا كه پس از انتشار اولين رمان او اين سابقه ÙŠ ده ساله را مرور مي كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه نويسنده در رسيدن به ÙØ±Ù… رمان يك خط سير طبيعي Ùˆ ناگزير را طي كرده است Ùˆ مثل اين كه درست به همان نقطه اي رسيده است كه بايد.
چراغ ها را من خاموش مي كنم Ù…ØØµÙˆÙ„ يك تلقي كلاسيك از Ù…Ùهوم رمان Ùˆ يك نقطه ÙŠ شروع درخشان ديگر براي نويسنده اي ست كه در ØÙˆØ²Ù‡ ÙŠ داستان كوتاه Ø§Ù…ØªØØ§Ù† خودش را پس داده Ùˆ قابليت هاي خودش را به اثبات رسانيده است. با اين كه نويسنده هنوز در همان ØØ§Ù„ Ùˆ هواي داستان هاي كوتاه سه كتاب قبلي اش سير مي كند (Ùˆ اين يكي از امتيازات كار اوست) از همه ÙŠ عناصري كه به ÙØ±Ù… رمان هويت مي دهد بهره مي گيرد Ùˆ ما با تداوم يك زندگي كامل Ùˆ با آدم هاي زنده اي سر Ùˆ كار داريم كه ذره ذره Ùˆ به تدريج Ùˆ ÙØµÙ„ به ÙØµÙ„ بازيچه ÙŠ دست زمان Ùˆ گذشت روزگارند.
اگر اين همان زويا پيرزاد داستان كوتاه نويس است كه رمان مي نويسد پس قرار نيست با ØÙˆØ§Ø¯Ø« عجيب Ùˆ غريب Ùˆ هيجان انگيزي سر Ùˆ كار داشته باشيم Ùˆ همين طور هم هست. رمان با ورود يك خانواده ÙŠ جديد به Ù…ØÙ„Ù‡ آغاز مي شود (شروعي يادآور شروع رمان غرور Ùˆ تعصب جين آستن) Ùˆ با مروري بر واكنش هاي ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù† راوي Ùˆ خود راوي Ùˆ شوهرش نسبت به اعضاي اين خانواده ÙŠ تازه وارد ــ مرد جواني به نام اميل سيمونيان كه زنش مرده است با مادر پيرش Ùˆ دختر كوچكش اميلي. Ù…ØÙ„Ù‡ Ù…ØÙ„Ù‡ اي ست در آبادان – آبادان اوايل دهه ÙŠ چهل ــ Ùˆ اين خانواده ÙŠ تازه وارد قرار نيست انقلابي در اØÙˆØ§Ù„ همسايه ها ايجاد كند. اما دوستي دخترهاي دوقلوي راوي با اميلي Ùˆ دوستي اميلي با آرمن ــ پسر بزرگتر راوي ــ Ùˆ انتظاري كه ØØ¶ÙˆØ± اميل در خود راوي Ùˆ خواهرش ايجاد مي كند در روال زندگي روزمره ÙŠ آنها تغيير مختصري مي دهد. زندگي روزمره كما ÙÙŠ السابق ادامه دارد Ùˆ شبها بعد از شام Ùˆ قبل از خواب گاهي خود راوي چراغ ها را خاموش مي كند Ùˆ گاهي شوهرش. اما در اين ميانه ماجراهاي ديگري هم علاوه بر خوردن Ùˆ خوابيدن Ùˆ روشن Ùˆ خاموش كردن چراغ ها Ø§ØªÙØ§Ù‚ مي Ø§ÙØªØ¯. آليس ــ خواهر راوي ــ كه در زندگي عشقي اش شكست خورده است ØØªØ§ قبل از اين كه اميل را ببيند دلش مي خواهد طر٠توجه اين مرد بي زن تازه وارد باشد اما از قضا در يكي از مهماني هاي خانوادگي با يك مرد هلندي آشنا مي شود Ùˆ كار اين آشنايي سرانجام به ازدواج مي كشد. ميل پنهان راوي همچنان Ù†Ø§Ú¯ÙØªÙ‡ Ùˆ در Ø®ÙØ§ مي ماند Ùˆ مجال بروز نمي يابد Ùˆ روزي كه اميل به او مي گويد كه مي خواهد ØØ±Ù مهمي به او بزند انتظار راوي به ØØ¯ كمال مي رسد. اما بعد معلوم مي شود كه اميل Ùقط خواسته است در مورد دختر جواني كه به تازگي در يكي از مهماني هاي خانوادگي ديده است با راوي مشورت كند Ùˆ به او خبر بدهد كه تصميم Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است با اين دختر ازدواج كند. رمان با Ø±ÙØªÙ† سيمونيان ها از شهر تمام مي شود Ùˆ دوباره برمي گرديم به همان روال سابق. با اين ØªÙØ§ÙˆØª كه ØØ§Ù„ا پس از ازدواج آليس با مرد هلندي Ùˆ Ø±ÙØªÙ† آنها از شهر مادر راوي تنها شده Ùˆ آمده است پيش راوي Ùˆ بچه هاي راوي. در صØÙ†Ù‡ ÙŠ آخر دوقلوها توي ØÙŠØ§Ø· بازي مي كنند‌ Ùˆ مادر راوي قاليچه اي را روي ايوان مي تكاند Ùˆ يك Ù†ÙØ± پشت تلÙÙ† با آرمن كار دارد ــ يك دوست دختر جديد به جاي اميلي.
ÙØµÙ„بندي هوشيارانه Ùˆ توجه شديد به جزئيات Ùˆ در عين ØØ§Ù„ خودداري از تØÙ…يل كردن ØªÙˆØ¶ÙŠØØ§Øª اضاÙÙŠ Ùˆ انتخاب يك ديدگاه ثابت هم درگير Ùˆ هم بركنار از ماجرا روايتي چنين بدون ØØ§Ø¯Ø«Ù‡ Ùˆ يكنواخت را به داستاني خواندني Ùˆ جذاب تبديل كرده است. راوي داستان با اين كه شخصيت اصلي داستان است زني ست به شدت خوددار Ùˆ كلنجار Ø±ÙØªÙ† هاي ور خوشبين او با ور بدبينش عمق بيشتري به شخصيت او مي دهد Ùˆ مجال بيشتري براي تامل او به روي جزئيات Ùˆ نشان دادن واكنش هاي او ايجاد مي كند. او جاي درستي ايستاده است تا بتواند همه ÙŠ آن Ú†Ù‡ را كه در دور Ùˆ برش مي گذرد به خوبي ببيند Ùˆ براي ما تعري٠كند Ùˆ سهم زيادي از روايت را به خودش اختصاص نمي دهد. گزارشي كه از مراسم سالگرد قتل عام ارمنيان در 24 آوريل در سالن اجتماعات مدرسه ÙŠ بچه ها به دست مي دهد (ÙØµÙ„ 21) Ùˆ يا توصي٠دقيقي از هجوم ملخ ها درست همان روزي كه اميل آمده است تا ØØ±Ù مهمي با راوي بزند (ÙØµÙ„هاي 36 Ùˆ 37) شايد درخشان ترين ÙØµÙ„هاي اين رمان باشد Ùˆ پيداست كه بدون مراقبت Ùˆ بدون وسواس Ùˆ بدون بازنويسي هاي مكرر Ùˆ بدون يك انگيزه ÙŠ قوي براي نوشتن رمان نمي توان به چنين دستاوردهايي رسيد.
Ø¬Ø¹ÙØ± مدرس صادقي
|