جستجوي كتاب:

دسترسي سريع:

سبد خريد | تماس با ما | صفحه اصلي  


ريشه يابى دليل هاى كم تاًثيرى برخى از داستان ها


م. عاطف راد
www.atefrad.org

چرا خيلى از داستان هايى كه مى خوانيم، چه كوتاه و چه بلند،بر ما اثر گذار نيستند،و با ما رابطه اي برقرار نمى كنند؟

واقعيت اين است كه بخش مهمى از داستان هايي كه اينجا و آنجا، از نويسندگان مشهور يا گمنام،حرفه اى يا آماتور،تازه كار يا كهنه كار، ايرانى يا غير ايرانى،مى خوانيم هيچ تاًثير خاصى بر ذهن ما ندارند، هيچ چيز يادمان و ديرمانى ندارند، فاقد شور و جوهر زندگى هستند، موجوداتى نارس، سقط شده، مرده يا كم جان هستند كه چيز جالب توجهي ندارند و بي تفاوت از كنارشان مي گذريم، بدون اين كه ارتباط خاصى با آن ها برقرار كرده باشيم.چرا؟

دلايل متعدد و مختلف است و مسئله از جنبه هاى گوناگون و از زاويه ديد هاى متفاوت قابل دقت نظر است.

يكي از اين جنبه ها كه در اينجا مى خواهم به آن بپردازم،نداشتن تجربه ى حياتى است. وقتى فاقد تجربه ى كافى زندگى هستيم، وقتى در باره ى موضوعى داستان مى پردازيم كه شناخت كافى از آن نداريم و در حوزه اش تجربه ى حياتى كسب نكرده ايم، وقتى حرفى براى گفتن نداريم، درد كشنده اى نكشيده ايم، زخم مهلكى برنداشته ايم، رنج جانسوزى حس نكرده ايم ، نوميدى مرگبارى گريبان ما را نگرفته است، لذت، شادى، شور و عاطفه اى عميق و غنى و سرشار ما را بر نيانگيخته و به هيجان در نياورده است، و داستانى كه مى پردازيم و مى نگاريم ميوه و شيره ى اين دردها و زخم ها و رنج ها و نوميدى ها و لذت ها و شادى ها و شور ها نيست، پس چگونه انتظار داريم كه اثر گذار و يادمان باشد و با مخاطبانش رابطه برقرار كند؟

داستان بايد برخاسته از تجربه حياتى نويسنده از عشقى باشد يا نفرتى، از مهرى باشد يا كينه اى، از اميدى باشد يا ياًسى و رانه و برانگيزاننده ى آن يكى از عاطفه هاي عميق و هيجان انگيز روانى و انسانى باشد ، حرفى براى گفتن و پيامى براى ابلاغ كردن داشته باشد، در باطن و عمق آن آرمانى، بينشى،روًيا يا كابوسى باشد تا اثرگذار و ماندگار باشد، و تازه اين يكى از شرط هاى لازم است و نه تنها شرط،و به طور مسلم نه شرط كافى.

پس از تجربه ى حياتى، شرايط لازم ديگر به اختصار عبارتند از انتخاب موضوع مناسب و مهيجى كه از عهده ى پروردنش برآييم، قدرت تخيل و خيالپردازى، نيروى آفرينندگى و ابتكار، قريحه ى نويسندگى، قدرت پرورش موضوع و پردازش مضمون، تسلط بر زبان و تكنيك هاى نگارش و ...

كه هر كدام از اين ها موضوع قابل بحث و بسطى است و مى توان به هر كدام از آن ها به طور جداگانه پرداخت.

وقتى هيچ كدام از اين پيش شرط ها، يا اغلب آن ها مهيا نيست، پس نتيجه كار نيز جالب و جذاب نيست، و اثرى هم بر جا نمى گذارد، اما بالاخره تصميم گرفته ايم داستانى بنويسيم، حرفي هم براى گفتن نداريم، درد و رنجى هم نكشيده ايم، لذت و شادى قابل توجه اى را هم تجربه نكرده ايم، هيچ گونه تجربه ى زندگى مهمى هم نداريم،بدبختى يا خوش بختى بزرگى هم نصيب مان نشده كه بخواهيم به آن شاخ و برگ دهيم،قدرت پرورش و پردازش موضوع را هم نداريم، يا كم داريم،حوصله ى گشتن دنبال موضوع مناسب هم در ما نيست،از نظر قريحه و تخيل هم كمبودو مشكل داريم، پس بايد چه بكنيم؟اين كه روشن است، حلال همه ى مسائل لا ينحل و باز كننده ى همه ى گره هاى كور و علاج هر درد بي درمانى تكنيك است...تكنيك...

تكنيك بر طرف كننده ى هر كمبود و پر كننده ى هر جاى خالى است!...

اين تنها راه حل مسئله است.

استفاده از تكنيك هاى عجيب و غريب تقليدى يا من در آوردي، پيچيده كردن موضوع و زبان، پيچاندن هيچ يا چيزى ناچيز در انواع و اقسام لفافه ها و پوشش هاى پرزرق و برق غلط انداز ايهام گونه يا تعليق نما،مغلق گفتن يا در پرده ى ابهام سخن راندن، به رقص هفت حجاب واداشتن عروسكى شكسته و زشت منظر،سيال كردن جريان ذهن، آنقدر كه ذهنيت تبديل شود به دودى پراكنده يا بخارى متصاعد شونده، جادو كردن واقعيت ها،بازى با كلمات، لفاظى ها و ادا در آوردن ها،ايجاد درگيرى هاى تصنعى پريشان سازنده ى ذهن، نيرو بر باد ده ،و وقت تلف كن، به خاطر هيچ و پوچ، و بالاخره چاشنى كردن اندكى يا مقدار مبسوطى از انواع سس هاى خوش رنگ و آب تحريك كننده...

هيچ وقت از خاطرم نمى رود آن صحنه ى زيبا در آن فيلم ارزشمند را كه كارگردان براي امتحان، از خانم جوان هنرپيشه خواست كه در خيابانى دراز راه برود و خود او هم پشت سرش آمد تا ببيند كه چهره و ظاهر خانم جوان طالب نقش اصلى چقدر جذاب و جلب توجه كننده است و چه اثرى بر رهگذران مى گذارد.

خانم جوان از جلو و كارگردان به دنبال او، مدتى راه رفتند،و كارگردان ديد كه هيچ كس توجهى به خانم جوان نمى كند و چهره و رفتار او هيچ اثر خاصى بر بينندگان و رهگذران ندارد. داشت از اين خانم جوان ماًيوس مى شد كه ناگهان ديد همه با چشم هاى گرد شده و دهان هاي بازمانده غرق تماشاى خانم جوان شده اند و هر كس از راه مى رسد، مى ايستد و محو تماشاى او مى شود0كنجكاو شد كه بفهمد خانم جوان چه شگردى به كار برده كه چنين جذاب و جالب شده است، با عجله دويد جلو و خود را رساند روبروى خانم جوان ، با كمال شگفتى مشاهده كرد كه ايشان دارند به رهگذران شكلك هاى مضحك و عجيب در مى آورند و در حقيقت اين شكلك هاى غير عادى و مسخره است كه باعث جلب توجه رهگذران شده است!...

تكنيك و زبان در اين گونه داستان ها، چيزى در حد شكلك درآوردن و از اين راه جلب توجه كردن است.

تكنيك كه در واقع شيوه ى ساخت اثر است و بايد برخاسته از طرح و نقشه ى كار و متناسب با مواد اوليه، مصالح، پايه ها، اسكلت ، نهاد و بنياد اثر باشد و زبان كه نحوه ى اجرا و روبناى اثر است، مى خواهد جاى همه چيز را بگيرد ، هر نقيصه و كمبودى را رفع كند، ضعف ها را به قوت، و عيب ها را به حسن بدل كند و از بي هنرى هنر بيافريند، و اين هرگز امكان پذير نيست و باعث كم تاًثير شدن اثر مى شود و خسته كردن ذهن خواننده يا شنونده.

بازنشر مطالب منتشر شده در سايت سخن، در سايت‌هاي اينترنتي ممنوع است، مگر به صورت لينك به صفحه‌ي مربوط در سخن و بدون انتشار اصل مطلب. بازنشر در رسانه‌هاي چاپي تنها با اجازه‌ي نويسنده مجاز است