جستجوي كتاب:

دسترسي سريع:

سبد خريد | تماس با ما | صفحه اصلي  


تاريخ خدايان ( بخش يكم )


كليم تهمتن

هيچ مردمی را سراغ ندارم که از خدايان يا موجودات فوق بشری در تاريخ و افسانه های آنان نشانی برجای نمانده باشد . موجوداتی که همواره از فضاهای بالا يا از ژرفای زمين می آمدند . جايگاه بيشتر اينان آسمانها بوده است . نامهای فراوانی چون خدا و ايزد و رب النوع و اله و الهه و غيره و غيره برای ناميدن آنان به کار رفته است و گونه های بسياری از آنان را به ما شناسانده اند ؛ برخی زن و برخی مرد و نامرد که برای رسيدن به هدف خود به هر حربه ای متوصل می شده اند و خيانت و دزدی و دروغ برای ايشان گناه به شمار نمی آمده است . بسياری از ايشان آميخته ای از انسان و حيوان و يا موجودات فرازمينی بوده اند . اسب و گاو و شير و عقاب و مار در ميان آنان بسيار ديده می شود . به هر حال همگی در انجام آنچه مردم از آن عاجز بوده اند به نوعی توانا بوده اند . می توانستند پرواز کنند و يا چيزهای بسيار سنگين را به آسانی از جايی به جای ديگر ببرند ؛ ميتوانستند با جنگ افزار خود يا حتا بدون آن در چشم بر هم زدنی مردمان بيشمار را به خاک هلاکت بيافکنند . گروهی از آنان چشم ديدن رقبا را نداشته خود را برتر از همه می پنداشته اند و گروهی به ديگران کاری نداشته به قلرو خود بسنده می کرده اند . چند تايی را قادر مطلق می دانستند و برخی حتا از گزند انسان نيز در امان نبودند . مهمتر اينکه بعضی از آنها ديدنی بودند و برخی ناديدنی ؛ امروز عقايد بسياری از مردمان زمانهای کهن و نيروهای فوق بشری ايشان را خيال و اوهام می دانند و در بسياری موارد آنها را تبلور حسرتها و عقده ها و خواسته ها و آرزوهای بشر می شمارند . کسی چه می داند شايد در آينده های دور باورهای ما را نيز موهوم و خرافه بدانند به هر روی آنان که پيشتر از ما می زيستند شايد از ما به نوعی پيش بوده اند چراکه اگر نيروی برتری را می ستودند برايش جنبه ای دريافتنی برای حواس بشری قايل بودند؛ بگذريم از اينکه محدود بودن اندر يافتهای بشر او را وسوسه می کند خدايانش را ورای حواس خود بداند اما به هر حال اگر بت هم می ساختند دست کم آن را می ديدند و به نوعی با او ارتباط برقرار مي كردند . روشن است که به مرور زمان تمام خدايانی که از آنها صورتی تصوير شده بوده ؛ يا از آن رو که هيچگاه در دنيای واقعی آن تصوير را به چشم نمی ديده اند و يا از آن رو که انتظاراتشان از آن خدايان برآورده نمی شده است جای خود را به خدايانی از نوع ديگر داده اند چراکه بشر در درون ناخودآگاه خود به اين نکته پی برده بود که ماده در بند نياز اسير است و آنچه مادی است نمی تواند توانای بر همه چيز يا قادر مطلق باشد و او که نيازهای خود را با خدايش در ميان می گذاشت ناچار به خدايی رو آورد که از نوع برتر و غير مادی باشد . چه کسی می تواند بگويد که تمام آنچه مردمان قديم در داستانها و تاريخ و نوشته ها برای ما برجا گذاشته اند خيال پردازی و خرافه يا برخاسته از نيازهای ايشان يا آرزوهايشان بوده است ؟ وقتی می گوييم به مرور زمان مردمان خدايان کهن را فراموش کردند به اين دليل است که ايشان ديگر نمودی از آن خدايان را دريافت نمی کردند حال اين نمود يا در حواس ايشان بايد پديدار می شده و يا در برآورده شدن نيازهايشان اما اين دليل نمی شود که هميشه کار به همين منوال بوده است چه بسا در گذشته های بسيار دور اين نمود وجود داشته ؛ هم در جنبه اندر يافتنی با حواس و هم در نيروی برآورنده نياز . به تدريج می بينيم که خدايانی که دست کم واقعی تر به نظر می آمده اند ( نمی گويم واقعی بوده اند ) باقی ماندند و ديگران فراموش شدند . اصل بر امکان برقراری ارتباط است آنهم به گونه ای که واقعی باشد و آن را بتوان به کمک ذهن يا حواس درک کرد . خدايی که هيچ کاری نکند يا هيچ اثری نگذارد به چه درد می خورد ؟امروز خدايانی دوام آورده اند که پيروانشان دست کم در گذشته از آنها حرکتی ديده اند و چه بسا خيال می کرده اند که ارتباطی راستين با ايشان برقرار کرده اند . هستند هنوز پيروان بتهايی که چون از ايشان شفا می گيرند به خدايی آنها باور دارند . شايد برخی در گذشته های دور و نزديک پيروزيهايشان را که به قول ابن خلدون شايد نمود عصبيه قوی بوده است به خدايشان نسبت داده اند و تا امروز هم آن خدا را می پرستند و هر جا او خواسته هايشان را برآورده نمی کند ! توجيهی از قبيل حکمت و مشيت برايش می تراشند . همه اينها را گفتم برای اينکه نظر خود را در مورد يکی از ارتباطهای راستين گذشته های دور بگويم و اينکه امروز بسياری از کسان در غبار خاطره های دور آن واقعيتها به دنبال پندار و خيال و ياد برجای مانده نماز می گزارند و ارتباطهای دروغين و ساختگی برقرار می کنند .

بايد بگويم در تورات يا در اصطلاح جامع تر آن « کتاب مقدس » اشاره های ناب و روشن فراواني از گذشته بشر می توان يافت و به راستی انگار اين کتاب کهن ترين تاريخ جامع و روشن از کارنامه انسانهای پيشين است که به دست ما رسيده ؛ می گويند تحريف شده است ؟ باشد تحريف شده آن هم در بر گيرنده مطالب بسيار پرمغز از گذشته ها است . در لابلای برگهای آن می توان داستان زندگی واقعی و قابل لمس مردمان قديم خواند . آنچه هست اينکه امروز هم پس از گذشت زمان دراز بازهم بسياری از اين سرگذشتها به نظر تازه و راستين می آيد پس دليلی نيست که همه آن را يکسره رد کنيم . وقتی کتاب مقدس را ورق می زنيم و پيش می رويم گهگاه به پديده های خارق العاده بر می خوريم که البته هرچه دانش امروز ما پيشرفته تر می شود از شگفت انگيزی آنها کاسته می شود . با قدری روشنبينی و پرهيز از غرض ورزی و پيشداوری می توان پنداشت که روزی از روزها به راستی موجودات خارق العاده ، ديدنی و قابل لمس و درخور برقراری ارتباط و سخنگو و قدرتمند نه از درون نياز و خيال آدمی که به راستی از آسمان پا به زمين گذاشته بودند . ماندند و تاثير بخشيدند و آفريدند و رفتند اما يادشان هنوز با بشر باقی است . به اسفار اين کتاب بنگريم که چگونه آن خدايان را در پيش چشمانمان به تصوير می کشد ( مطالب از چاپ ۱۹۹۶ انتشارات ايلام در لندن؛ نسخه استاندارد؛ ويرايش جديد برداشت شده است ) :

سفر پيدايش باب يکم آيه ۲۸ :

« پس خدا آدم را به صورت خود آفريد . اورا بصورت خدا آفريد . ايشان را نر و ماده آفريد . »

چه قدر از اين گفته ريشه در خرافات يا پندارهای مردمان کهن دارد و چه اندازه راستين است؟ اگر خدا آدم را به « صورت » خود آفريد پس دست کم اينکه خدا صورتی دارد و انسان کهن هم شايد قدری شبيه به آن بوده و با دستکاريهايی که به دست آن موجودات ذی شعور انجام شده دقيقا به صورت آنها درآمده است . و شايد ايشان که رفت و آمدشان مطابق نظريه نسبيت برای ما بسيار طول می کشد و برای خودشان که در حال سفر با سرعتهای باورنکردنی هستند ، اندک می گذرد از گذشته های دور که شاهد گونه گونی و تکامل موجودات بر زمين بودند يک خط سير را برای خود دستکاری کردند که در نهايت شبيه ايشان از کار در آمد به هر حال در اينجا قوه تخيل است که می تواند به ما کمک کند تا شايد حقيقت را دريابيم چراکه اين نوشته ها از زمانی بس دور بر جا مانده و زياد به آنها نمی توان استناد کرد و چه بسا از گزند تحريف! نيز در امان نمانده باشد . به هر حال در اين مورد امکان دسترسی به شواهد باستان شناختی کم است و بايد بيشتر بر اساس تخيل و همينطور منطق بررسی کرد . البته در بسياری از داستانها و متون کهن ديگر نيز می توان مطالبی يافت که مفيد باشد مثل داستاني از داستانهای آمريکای پيش از اروپاييان كه در آن نكته اي مرتبط با سخنان ما هست و از مردي سخن مي گويدکه شاهد يکی از مسافران فضا از جنس مونث و در حال آب تنی كردن بوده و حتا از او درخواست ازدواج می کند و… که با باقی داستان و امتناع آن مسافر فضا کاری نداريم اما نکته اينست که پس آن موجودات هم می توانند به مانند انسان جنس مونث و مذكر داشته باشند و از اين رو « ايشان را به صورت خود و نر و ماده آفريد » معنی بيشتري پيدا می کند .

آنچه گفتم از ارتباط واقعی و ملموس با منبع قدرت برتر بود . حال به نکات ديگری از تورات ، اين کتاب بزرگ تاريخی ـ مذهبی ، توجه کنيد :

نمی دانم آيا « خنوخ » / khanookh / را می شناسيد يا نه ؟ وقتی در تورات نسل بعد نسل را می شمارد و از آدم شروع می کند تا به نوح برسد در باره خنوخ هم صحبت می کند اما در آيه 22 باب پنجم از سفر نخست در باره او چيز عجيبی می گويد و آن اينکه :

.... و خنوخ بعد از آوردن متوشالح ، سيصد سال با خدا راه مي رفت و پسران و دختران آورد . و همه ايام خنوخ ، سيصد و پنج سال بود . و خنوخ با خدا راه مي رفت و ناياب شد ، زيرا خدا او را برگرفت . ...

به راستي اين سخنان عجيب چه نكته اي در دل نهفته دارد؟ آيا جز اين است كه به خصايصي از خدايان اشاره مي كند كه بسيار همانند انسانها است ؟ (( با خدا راه مي رفت )) يعني اينكه همگام با خدا بود و در كنار او . مگر چنين چيزي ممكن است كه انساني با خدا راه برود و با او همگام شود مگر اينكه آن دو از جهاتي چند با هم شباهت داشته باشند و اين امكان وجود داشته باشد كه با هم همقدم بشوند و دست كم اينكه آن خدا در حين برقراري ارتباط نزديك با اين انسان بوده است كه با او همگام شده مثلا با او از نزديك سخن مي گفته و يا او را با خود به سير و سياحت در فواصل بعيد مي برده جايي كه ديگران نمي توانسته اند بروند و آنگاه اين صفت را به خنوخ نسبت داده اند . به سن خنوخ يعني حدود سيصد سال كاري نداريم اما مسايل عجيب ديگر از جمله راه رفتن با خدا را به هزار و يك چيز مي توان نسبت داد مثلا اينكه خنوخ مرد خدا بود ويا بسيار پرهيزگار بود و يا حتي نبي خدا بود اما به نظر من در هر يك از اين موارد مي توانستند از عبارت و واژه هاي كاملا مربوط و درست استفاده كنند و نيازي نبود از عبارت راه رفتن كمك بگيرند مگر اينكه اين كار به راستي انجام مي گرفته است . و شايد هم آن را به نادرستي ترجمه انجام شده از زبان اصل نسبت بدهند اما به هر حال وقتي مسايل بسيار متعدد و متنوع از اين دست را مطرح كنم احتمالا اين فكر در ذهن شما هم بيشتر معنا پيدا مي كند . از همه جالب تر اينكه در پايان كار خنوخ ناياب مي شود زيرا خدا او را بر مي گيرد و به بالاها با خود مي برد . يعني با خدا راه مي رفته و يكي از روزها كه به چنين طي طريقي رفته بوده ديگر بازنگشته و ناياب شده است .اين داستان بي شباهت به ماجراهاي مثلث برمودا نيست و شايد از آن هم واقعي تر باشد .

در ادامه ماجرهاي مفصل تر و شناخته شده تري در پيش است كه بيشتر به ترتيب تقدم و تاخر طرح در كتاب مقدس به آنها مي پردازم.

بازنشر مطالب منتشر شده در سايت سخن، در سايت‌هاي اينترنتي ممنوع است، مگر به صورت لينك به صفحه‌ي مربوط در سخن و بدون انتشار اصل مطلب. بازنشر در رسانه‌هاي چاپي تنها با اجازه‌ي نويسنده مجاز است