|
نقد كتاب
تابوت خالي / بيتا ملكوتي، كتاب آوند دانش، 1382، 142 صفحه مجموعهاي است از دوازده داستان كوتاه و به عنوان كتاب اول نويسنده، ويژگيهايي دارد كه توجه به آنها، ميتواند خصلتنماي گوشههايي از داستاننويسي امروز ما باشد. پيداست كه ملكوتي براي نشر اولين كتابش عجله نكرده است، زيرا نثري روان و پخته دارد و عناصر داستان را بيش و كم بهجا به كار ميبرد (مثلا" در «اور دوز» يا «دو متر فاصله» كه ماجرايي را در دو سطح زماني و مكاني متفاوت پيش ميبرد و به هم ميپيوندد.) اما اغلب داستانهايش چيزي كم دارد - «آنِ» حافظ؟ - كه از دلنشيني آنها ميكاهد. ملكوتي كمتر گرفتار توهم «خلاقيت اجباري» شده، همان كه باشيويس سينگر دربارهاش ميگويد: «به طور مشخص اين توهم كه زبان پرتكلف، نوآوريهاي تصنعي در سبك، و بازي با نمادهاي ساختگي ميتواند ماهيت بنياني و همواره متغير روابط انساني را نشان دهد.» (مقدمهي «يك مهماني يك رقص»، ترجمهي مژده دقيقي). اما مشكلي كه در قصهي جوان امروز ما ديده ميشود در كار او هم عيان است: پس پشت نوشتهها تجربهي زيستي غنييي نيست، در عين حال نويسنده نتوانسته تجربههاي خود را به شكلي متنوع در آثارش به كار گيرد و همشكلي داستانهايش را كاهش دهد. نويسنده از پرداختن به امور روزمره ميپرهيزد يا اگر ميپردازد، تمجمج ميكند (داستان «به علاوه»)، به تمثيل و خاطره ميگرود؛ در نتيجه نميتواند به ياري قدرت مشاهده و جزءنگاريهاي داستاني، ماجراهاي مورد نظر خود را ملموس كند. اغلب داستانها سيري ذهني بين خاطره و خودارجاعي را طي ميكنند. قهرمانان داستانهاي ملكوتي از نسلياند كه «پيچيدن طناب را دور» پاهايش حس كرده، نسلي كه در داستانش، هم به فكر انتقام است («تابوت خالي» - «بنزين») و هم به نوعي خودويرانگري دست زده (اعتياد در «اور دوز»، «بنزين»، خودسوزي در «ماهي» و ...)، نسلي كه عشقش رنگباخته، يا تجاوزگرانه است («حفره») يا بيشور و يخزده («اژدها»)، نسلي گمشده در تهديدها، بندها و مهاجرتها كه رهايي را در آب فسفري درياهاي تجريدي خواندهها – و نه زيستشدهها – ميجويد («كشتي مست») يا در پرواز به عالم خيال و جنون («به علاوه»، «دانيال نبي»)؛ صادق هدايت به نوعي سنگ صبور اين آدمهاست – نگاه كنيد به داستان «دو متر فاصله» كه بر اساس ايجاد ارتباطي بينامتني با آثار او نوشته شده است.
|