جستجوي كتاب:

دسترسي سريع:

سبد خريد | تماس با ما | صفحه اصلي  


نام داستان: عبور
نويسنده: مريم رييس دانا

تعداد خوانندگاني كه نظر خود را در مورد اين داستان نوشته‌اند: 6

نوشته شده توسط: فريد امين‌الاسلام  
داستان خوبي بود . داستان تنهايي يك زن كه نه تنها در طول زندگي‌اش احساس تنهايي مي‌كرده است بلكه در هنگام مرگش هم تنها بوده و فقط هنگام مرگ گويي به رستگاري مي‌رسد . وقتي جسدش را كنار خودش مي بيند.اتاقش پر از نور و ستاره مي شود.
منتهي به نظرم نثر داستان مي توانست از اين هم بهتر باشد . حذف بعضي از قيود و صفت‌ها مي‌توانست نثر راساده‌تركند و باعث تأثيرگذاريي بيشتري شود ولي با اين حال درحال حاضر هم داستان قابل‌قبول و خوبي است . اميدورام موفق و پيروز باشيد.
 



نوشته شده توسط: محسن صديق  mohsen_sp2@yahoo.com
مريم جان داستان خوبي نوشتي اميدوارم موفق باشي
 



نوشته شده توسط: حـامد  hm_dehbod@yahoo.com
سلام
مریم جان داستان بسیار جالبی بود من هر دو داستان شما رو خواندم در هر دو یک مسئله مشترک وجود داشت و
اون بیرحمی مردان و مظلومیت زنان ولی درجائی ازداستان از عشق بی افسوس سخن گفتی که نشون از وجود داشتن اون از نظر شماست (که حتما همینطورهست)و نسبی بودن اون .
یه امید یافتن عشق بی افسوس و روزهای قشنگ و آرزوی موفقیت شما .
حـامـد
 



نوشته شده توسط: علی اکبر کرمانی نِژاد  alekermane@yahoo.com
بازهم سلام ،وباز هم تکرار همان واژه های الکن . موفق باشی دستی بر سر کچل ما هم بکش واز دعای خیرت مرا معاف نکن .و اگر دوست داشتی مایه ی افتخارماست که مرا دوست خودت بدانی . با من تماس بگیر. نه به عنوان یک زن .بلکه یک دوست .نمی دانم چرا تورا پیر می بینم .همسن فروغ . ای کاش اینطور باشد .
متشکرم
 



نوشته شده توسط: ني لبك  neylabak2001@yahoo.com
زيبا و پويا.ميدوني چيه مريم جان، ادبيات اندوه و ايستايي خسته ام كرده !تا كي بر سر غمها و بدبختي هايمان بنشينيم و زار بزنيم؟ نوشته ات 1-زندگي و پويايي خاص يك انسان و 2-قدرت انتخاب و3- پذيرفتن مسووليت انتخاب و 4-پرداختن هزينه انتخاب را يادآور شده است.موفق باشيد و منتظر نوشته هاي بعديت خواهم بود.
 



نوشته شده توسط: منصور مومنی  kolbehoor@yahoo.com
فقط 2 پرسش:
1) چرا در بار دوم که اين داستان را خواندم حس ويرايش رهايم نکرد؟
2) در يک داستان چه اندازه می توان پيامهای مستقيم شنيد؟

باقی همان بود که از تو انتظار می رفت، جسور
 




نظر خود را درباره‌ي اين داستان بنويسيد (لطفا با فارسي يوني‌كد)

تاريخ: 9/7/2010 11:24:29 AM
نام:
آدرس Email:
متن:
 
loop %>

 

 

 

 

نقل مطالب با ذكر نام و آدرس سايت سخن آزاد است