| |||||
|
| |||||
آش آلو ! « تقديم به همرزمان احساسمندم كه با سلاح شعر نو، پدر هرچي نارسايي است را (!) در آورده اند ! » بيا اي مهربان تر بيا اي ذهن تبدار چغندر ! به حال بنده بنگر ببين دستان بي انصاف فرهنگ چطوري بنده را اينجا تك انداخت الاغ بد لگام بخت و اقبال به مخلص جفتك انداخت من اكنون شاعري آوازه خوانم جوانم پر است از شعر نو، احساسدانم ! *** تمام شعرهاي من قشنگ است مضامين كلام بنده شادند گشادند ولي سوراخ رزق بنده تنگ است ! در اين جا اندكي جاي درنگ است !! *** بله، من شاعر عصر فضايم براي اين كه از امواج موزون كلاسيك، جدايم - به جان بچه هايم !_ زبان بنده مقداري دراز است ! چرا؟ چون شعر من پر رمز و راز است ! بيا اي جان شيرين ! بيا پهلوي من يك لحظه بنشين بيا از راهيان شعر نو شو كنار دفتر شعرم « ولو » شو بخوان از دفترم ، شعري به صد شوق بگو : « به به ، به اين ذوق ! » *** هلا ! اي آشناي احتمالي از اين اشعار عالي بگير از من دو كيلو به جايش بده يك كاسه از آن آش آلو ! كه اين، با آن يكي ، از حيث تأثير ندارند هيچ توفير ! |
|||||
|
كپي رايت كليه مطالب و عكسها براي سايت سخن محفوظ است. | |||||