| |||||
|
| |||||
پيقولاد ! وارد باغ شديم و نمي دانستيم كه ز واروني بخت باغبان كرده كمين پشت درخت ! من كه آن عهد زبل بودم و شيطون و بلا از درختي پر بار رفته بودم بالا من شدم غرق شناسايي انديشه يك سيب گلاب « كه فلك دسته گلي داد به آب ! » تو شنيدي كه يكي مي آيد تيز در رفتي و با من گفتي: « هاي... « ملا »، در رو ! » بنده في الفور پريدم پايين تا به خود جنبيدم باغبان نيز رسيد حالتم شد نمكين ! چشم شهلاي من از ضربت اردنگي آن بي انصاف لوچ شد مثل « اوشين » ! باغبان گوش مرا سخت كشيد آنچنان سخت كه پنداشتي از بيخ بريد ! من به ضرب كتك افتاده به خاك تو زدي از سر ديوار به چاك ! *** من از آن روز دگر شكر خدا شده ام ناشنوا (!) ولي از گردش چرخ و ايام تو وزيري شده اي صاحب نام ! *** زن من مي گويد: « اصغري » لخت و پتي ست « مملي » پاره شده شلوارش سقف هم نمناك است ما چه سازيم، اگر در برود زهوارش؟ « با خبر باش كه سر مي شكند ديوارش ! » و من انگار نه انگار كه اصلاّ سخني مي شنوم ! *** مردمان مي گويند: « آي... آقاي وزير ! وضع ما آشفته ست بختهامان خفته ست توي دنيا، آيا نيست يك تن كه به فرياد دل ما برسد؟! هاي... آقاي وزير... ! » و تو انگار نه انگار كه اصلاّ سخني مي شنوي ! *** بر خلاف كري من كه ز «پيقولاد» است«1» گوش ارباب مناصب، كر مادرزاد است « آنچه البته به جايي نرسد، فرياد است ! » پاورقي: «1»- پيقولاد: نوعي از ثقل سامعه كه به واسطه كشيده شدن گوش آدم توسط باغبان به علت بالارفتن از درخت گوجه يا گردو، در خردسالي حاصل مي شود و با انواع ديگرش فرق دارد! *** |
|||||
|
كپي رايت كليه مطالب و عكسها براي سايت سخن محفوظ است. | |||||